تبليغاتX
مهتاب شب

به خشنودی اهورامزدا

گفتار نیک پندار نیک کردار نیک برای ایرانی آزاد

نایاب ترین کدهای جاوا و قالب


برای خواهرکم

صدا به صدا نمی رسد! 

چشم چشم را نمی بیند! 

بیا به خانه برگردیم خواهرکم! 

ما به اندازه کافی بهانه برای گریستن داریم 

 

بیا به خانه برگردیم

مگر نمی بینی 

اینجا نه پرنده ای آواز می خواند 

نه کودکی لبخند می زند

و از دهان بهت زده کوچه ها و خیابان ها 

آتش و دود بر می خیزد 

 

بیا به خانه بر گردیم 

(...) 

 

چشم های معصوم تو خواهرکم 

طاقت این همه گاز اشک آور و دشنام و دود را ندارد! 

 

بیا به خانه برگردیم خواهرکم 

این خیابان را 

پیش از این بارها به خون کشیده اند

اینجا امیر آباد است 

(...) 

 

و کمی پایین تر 

خوابگاهی است که ای بسا شب ها 

یک ذره خواب به چشمش نیامده است 

بیا به خانه برگردیم 

اینجا خوابگاه نیست 

بیدارگاه جوان های ماست 

اینجا آشیانه کتاب ها و کاغذهایی است 

که ای بسا شب ها 

چون پرندگانی سپید 

در آتش و دود چرخ خورده اند

و با بال های سوخته 

بر نعش ها و دست و پای شکسته فرو ریخته اند

و ای بسا شب ها

درها و پنجره هاشان 

از زور درد و ضرب(...) 

مانند موشک های کاغذی کودکانه ما 

تا آن سوی خیابان ، پرواز کرده اند

 

بیا به خانه برگردیم خواهرکم 

من، از لا به لای این همه شلوغی و فریا 

صدای مادر را می شنوم 

که چشم هایش را به کوچه دوخته است 

و از تمام رهگذران 

که شانه هاشان امروز، خمیده تر از دیروز است

می پرسد: 

« خانم! آقا! شما ندای مرا ندیده اید؟

نمی دانم کجاست، موبایلش چرا جواب نمی دهد؟!» 

نه! خواهرکم

حالا، دیگر راهی برای برگشتن نیست

(...) 

 

باید تمام شب ها را

دنبال رد پای تو

(...) 

 

و صفحه اول روزنامه ها، در سراسر دنیا 

زیر عکس تو خواهند نوشت

اینجا تهران است، خیابان امیر آباد 

(...) 

* این شعر تو روزنامه اعتماد ملی چاپ شده و این بخش هایی که دارای این علامت هستن (...) بخش هایی هستن که سانسور شدن! 

نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 22:0 توسط سارا


[ ) ] [  ] [ 5 ]


بچه ها چی شده!!!؟؟ چرا ساکتید ....؟؟؟؟؟ پاشید!!! تورو خدا پاشید ... مگه شما رای ندادید.. چرا نمی آید بگید که به کی رای دادید... می خواید بزارید جشن خر کردن ملت ایران رو بگیرید!

پاشید تا رای هامون را پس بگیریم....

نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ساعت 21:5 توسط سارا


[ ) ] [  ] [ 5 ]


اگر رای دادن چیزی را عوض می کرد تا 

به حال غیر قانونی اش کرده بودند!

نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 21:19 توسط سارا


[ ) ] [  ] [ 5 ]


نام کتاب: ژاک قضا و قدری و اربابش

نویسنده: دنی دیدرو

مترجم: مینو مشیری

نشر: فرهنگ نشر نو

قیمت: 7300 تومان


بخش از نوشته های دیدرو در این کتاب:

«خواننده عزیز، می بینید من چه قدر مهربانم؛ چون فقط منم که می توانم به اسبهایی کالسکه نعش کش سیاه پوش را می کشند شلاق بزنم؛ و در جایی دیگر ژاک و اربابش را با ماموران یا سواران ژاندارمری یک جا جمع کنم؛ فقط منم که می توانم داستان فرمانده ژاک را نیمه کاره بگذارم و کاسه صبر شما را به دلخواهم لبریز کنم؛ اما برای این کار باید دروغ گفت، و من از دروغ خوشم نمی آید، مگر اینکه لازم و مصلحت آمیز باشد و ... »

 

زیاد کتاب خوندم! اما فکر نمی کنم هیچ نویسنده ای بتونه به این راحتی با مخاطبش ارتباط بر قرار کنه... اگر دون کیشوت رو دوست داشته باشید مطمئنم از این رمان هم خوشتون میاد! البته من ژاک و اربابش رو از دون کیشوت و سانچو بیشتر دوست دارم.

ارزش خوندن رو داره! البته نه فقط یه بار بلکه ده ها بار!

راستی باید بگم که آدمایی مثل گوته، هگل، مارکس، بالزاک، ژید و فروید احترام ویژه ای برای کارهای دیدرو قائل بودن!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 ساعت 20:43 توسط سارا


[ ) ] [  ] [ 5 ]


می خوام از این به بعد هر چند روز یک بار یک کتاب بهتون معرفی کنم!

فکر کنم شما هم دوست داشته باشید.

کتاب امروز

موضوع: شعر طنز

نام: پسته لال سکوت دندان شکن است.

شاعر: اکبر اکسیر

قیمت: 2200 تومان

نشر: انتشارات مروارید

کتاب خوبیه! بخونش! شاید اینجوری بهتر با شعر طنز آشنا بشی...

 

توجه

لطفاً به گیرنده هایتان دست نزنید!

فرستنده اشکالی ندارد

تلویزیون تان رنگی هم که باشد

کلاغ ها،

سیاه- سفید پخش می شوند!

 

ایزوگام

با اجازه محیط زیست

دریا، دریا دکل می کاریم

ماهی ها به جهنم!

کندوها پر از قیر شده اند،

زنبورهای کارگر به عسلویه رفته اند

تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند

چه سعادتی!

داریوش به پارس می نازید

ما به پارس جنوبی!

.

.

.

نکنه انتظار داری تمام شعرای کتاب رو واست بنویسم؟! برو بخرش.... 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 ساعت 22:52 توسط سارا


[ ) ] [  ] [ 5 ]


|

روز نو مبارک

نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388 ساعت 21:11 توسط سارا


[ ) ] [  ] [ 5 ]


شطرنج

از پس پرده نگاه کن، مثل شطرنج زمونه

 هرکسی مثل یه مهره، توی این بازی می مونه

یکی مثل ما پیاده، یکی صد سال سواره

یه نفر خونه به دوشه، یکی دو تا قلعه ها

یه طرف همه سیاهو

یه طرف همه سفیدن

رو به روی هم یه عمره

ما رو دارن بازی می دن

اونا که اول بازی ، توی خونه تو و من

پیش پای اسب دشمن، اون همه سربازو چیدن

ببین امروزم تو بازی ، میون شاه و وزیرن

هنوزم بدون حرکت، پشت ما سنگر می گیرن

تاج و تخت شاه دیروز، در قلعشون نمی شه

به خیالشون که این تاج، سرشونه تا همیشه

یادشون رفته که اون شاه ، که به صد مهره نمی باخت

تاج و از سرش تو میدون، لشکر پیاده انداخت

اون که ما رو بازی می ده، اونی که مهره رو چیده

اون که نه شاهه، نه سرباز

نه سیاهه، نه سفیده

از پس پرده نگاه کن.

 

هیچوقت چیزی که باید بشنویم نشنیدیم!

 

نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387 ساعت 13:16 توسط سارا


[ ) ] [  ] [ 5 ]


خودمونیم، خیلی دنیای بامزه ای داریما....

امروز داشتم دورو اطراف رو نگاه می کردم

یه چیزه بامزه توجهمو جلب کرد

ظاهراً این هفته، هفته ی پلیسه،

جلو در یکی از قهوه خونه های یکی از محله های جنوب شهر که معمولاً آدمای توش یا دزدن یا قاچاقچی یا معتاد یه سوژه بانمک دیدم..

می دونید چی نوشته بود؟!

نوشته بود " از پرسنل زحمتکش نیروی انتظامی تشکر می کنیم و هفته ی پلیس را به آنها تبریک می گوییم."

این تیکه خیلی بامزه بود،

حالا که اینو گفتم بهتون می گم چرا دنیامون بامزس

 

با مزس چون دزدا و قاچاقچیا واسه پلیسا پارچه نوشته می زنن و ازشون به خاطر زحمات بی وقفشون برای برقراری امنیت تشکر می کنن. خدایی این با نمک نیست؟

اینه دیگه دنیای ما

بره ها واسه گرگا کارت تبریک می فرستن، و گرگارو به جشناشون دعوت می کنن.

موش و گربه ( تام و جری خودمون) دارن تو یه آپارتمان 50 متری با هم زندگی می کنن، دیگه جا واسه دنبال هم دویدن و نخ پیچیدن دور پای همدیگه ندارن.

آره

دنیای ما دیگه هیچ ربطی به دنیای قصه ها نداره

تو دنیای قصه ها دختر خوشگله همیشه عاشق یه شاهزاده خشگل و خوش تیپ  می شد، اما تو دنیای ما اون دختره خوشگل عاشق یه حاجی شیکم گنده و قد کوتاه شده.

تو دنیای قصه ها آدما وقتی می ترسن به پلیس زنگ می زنن، اما تو دنیای ما آدما وقتی پلیس می بینن از ترس پلیس تو هفتا سوراخ قایم می شن.

تو دنیای قصه ها همیشه آدم خوبا تمیزو، مرتب و خوش لباسن و مواظب بقیه آدما هستن، اما تو دنیای ما آدم خوبا کلی ریش دارن، همیشه اخم می کنن و گاهی از زیاد بودن خوبیشون دستور کشتن آدمای دیگرو می دن.

تو دنیای قصه ها بچه ها تو رخت خوابای گرم و نرم می خوابن و موقع بیداریشون همش با دوستاشون بازی می کنن و آرزوشون اینه که اسباب بازی های تازه داشته باشن، اما تو دنیای ما بچه ها شبا تو کارتن می خوابن و صبح هم که از خواب پا می شن تو خیابونا پرسه می زنن و آرزوشون اینه که ترافیک دیر تر تموم شه تا بتونن بیشتر گل بفروشن.

 

واسه همینه که تو همه جای دنیا قصه ها رو می خونن تا با شنیدن قصه ها خواب به چشم همه بیاد، اما تو دنیای ما باید قصه ها رو زیر زمین خاک کرد چون خوندن این قصه ها دیگه کسی رو نمی خوابونه.

تنها خوبی قصه های دنیای ما اینه که دکترا می تونن به آدمای خابالو خوندن این قصه ها رو تجویز کنن!!!

الان دیگه خیلی خوشحالم که ما هیچوقت از دنیامون قصه ای ننوشتیم، چون با قصه هامون تصور این همه آدمو که با قصه ها بزرگ می شن خراب می کردیم و

در نتیجه دزدامون به پلیسا تقدیر نامه می دادن و واسشون پارچه نوشته می زدن، جوونا هم از گشت ارشاد به خاطر  گیر دادن های صمیمانشون تشکر می کردن!!!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 ساعت 22:1 توسط سارا


[ ) ] [  ] [ 5 ]


من عاشق شدم

نمی دونید یعنی چی؟ خوب بزارید واستون بگم.

من الان یه بهانه برای زنده بودنم دارم.

یه بهانه برای بیدار شدن از خواب

یه بهانه برای کار کارکردن

یه بهانه برای بیداری شب ها

و یه بهانه برای خوابیدن ( آخه تهدید کرده اگه شبا نخوابم باهام قهر می کنه )

خوب حالا فهمیدین عشق یعنی چی؟

طفلی اونایی که هیچ بهانه ای برای زنده بودن ندارن!

طفلی اونایی که نمی دونن عشق یعنی چی!

می دونید آدما چرا بد می شن؟

چون عاشق نیستن.... یه حس خوب تو وجودشون نیست...  از کسی انرژی + نمیگیرن....

واسه همینم دست به هر کاری میزنن ... از پس انجامش بر نمیان و به بقیه آسیب می زنن....

پس از این به بعد اگه یه آدمه بد دیدید به جای اینکه ازش بدتون بیاد سعی کنید دلتون به

حالش بسوزه و بهش راه عاشق شدنو یاد بدید.....

 

می بینید من چه قدر خوبم .... این خوبی من برای اینه که عاشقم

همیشه هم تو زندگیم بهترینارو داشتم حالا هم بهترین دوست  دنیا ماله منه .............

اسمشو بگم؟

نه دیگه بی خیال

مهم اینه که خودش می دونه.....

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 2:21 توسط سارا


[ ) ] [  ] [ 5 ]


سلام ............. ۱۸ تیر هم تموم شد.......

و یه سکوت طولانی که این سرزمین دچارش شده.....

پس منم به احترام همه ی کسایی که دیگه خیلی وقته حرفی   نمی زنن ساکت می مونم.....

شما هم سکوت کنید به احترام دوستایی که از پیشمون رفتن....

اما یادتون باشه بعد از سکوت یه حرکت بزرگ در راهه.....

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 19:21 توسط سارا


[ ) ] [  ] [ 5 ]


صفحه نخست | پست الکترونیک | بلاگفا | قالب های پارسی

This template designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006 ParsTheme.mihanblog.com

http://EmpireOfwww.com لاله سرخ کوی دانشگاه(عزت ابراهیم نژاد) مخالفم و امضاء می کنم

نایاب ترین کدهای جاوا و قالب height="165" width="135" name="WMP1">